تبلیغات
شهدای خیابان مدرس ساری

شهدای خیابان مدرس ساری
پایگاه مقاومت بسیج سردار شهید حجت ا... مستشرق
قالب وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
از طرف ایران گروههای مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده اند که من دستور دهم بسوی پاوه رفته و غائله را ختم کنند . من از آنان تشکر می کنم و به دولت ، ارتش و ژاندارمری اخطار می کنم اگر  با توپها و تانکها و قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود من همه را مسئول می دانم .

من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می دهم که فورا با تجهیز کامل ، عازم منطقه شوند و به تمام پادگانهای ارتش و ژاندارمری دستور می دهم  که بی انتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند و به دولت دستور می دهم وسائل حرکت پاسداران را فورا فراهم کند . تا دستور ثانوی من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می دانم و در صورتی که تخلف این دستور نمایند با آنان عمل انقلابی می کنم ، مکررا از منطقه اطلاع می دهند که دولت و ارتش کاری انجام نداده است من اگر تا 24 ساعت دیگر ، عمل مثبت انجام نگیرد سران ارتش و ژاندارمری را مسئول می دانم . والسلام .روح الله الموسوی الخمینی

حماسه پاوه در سایه مجاهدت « دستمال سرخها »

در اواخر مرداد 1358 و در جریان پاکسازی منطقه کردستان از ضد انقلاب و به دنبال محاصره شهر پاوه شهید دکتر چمران به همراه نیروهای پاسدار معروف به"دستمال سرخها» به فرماندهی«شهید علی اصغر وصالی» توانستند پس از چند روز درگیری در حالیکه روزه دار بودند منطقه را از لوث وجود ضد انقلاب پاک کنند که در این درگیری ها خون مطهر عده ای از جمله 25 پاسدار مجروح بیمارستان پاوه که بی رحمانه بدست ضد انقلاب به شهادت رسیدند، تقدیم آرمانهای انقلاب گردید.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در تاریخ 22 بهمن 1357 برخی از شهرهای کشور دچار بحران شده و تعدادی از افراد شورشی و ضد انقلاب در برخی از شهرهای مرزی دست به تحرکات نظامی و ترور مردم بی دفاع و شخصیت های فرهنگی و سیاسی زدند. در کردستان، ترکمن صحرا، آذربایجان و خوزستان گروههایی به نام خلق کرد، ترکمن وعرب بوجود آمده بودند و روند جداسازی را دنبال می کردند. در این موقعیت کردستان به دلیل وجود احزاب ضد انقلاب بیشتری وضعیت خطرناک تر و بحرانی تری را پیشرو داشت به طوری که حتی در سنندج دولت خودخوانده ای به رهبری «شیخ عزالدین حسینی» و «قاسملو» تشکیل داده بودند.
در تاریخ 23 مرداد نیروهای حزب دموکرات کردستان به پاوه حمله کردند و این شهر را به محاصره در آوردند و با آتش خمپاره راههای منتهی به شهر را مسدود و حلقه محاصره را تنگ تر کردند.

علیرغم مقاومت نیروهای « دستمال سرخ»، نیروهای ضد انقلاب کرد پیشروی کرده و چند نقطه شهر را به تصرف خود در آوردند که در صورت ادامه پیشروی و تسلط ضد انقلاب به شهر پاوه، راه نفوذ آنان به کردستان نیز باز می شد به همین دلیل با درخواست شهید وصالی از مرکز جهت اعزام نیروی کمکی، در تاریخ 25 مرداد شهید دکتر مصطفی چمران -که در آن زمان معاون نخست وزیر دولت موقت بود- همره با شهید تیمسار فلاحی فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، ابو شریف فرمانده عملیات سپاه با بالگرد وارد پاوه شدند و پس از چند ساعت شهید فلاحی و ابوشریف به کرمانشاه بازگشتند و از آنجا که جنگ به صورت مردمی بود نیروهای دکتر چمران در ترکیب مردم جای گرفتند و نبرد را ادامه دادند.
در روز جمعه 26 مرداد 58 مصادف با آخرین جمعه ماه مبارک رمضان؛ «روز قدس»، درگیری و محاصره با قطع آب و برق و کمبود مهمات و اسلحه شدت گرفت.
به دلیل عدم آمادگی نیروهای انقلابی طی چند روز تمام شهر به جزء ساختمان ژاندارمری به اشغال نیروهای ضد انقلاب در آمد و آنان با اشغال شهر به تنها بیمارستان پاوه وارد شدند و مدافعان مجروحی که در آن بستری بودند را به فجیع ترین وضع به شهادت رساندند و بیمارستان را به آتش کشیدند. بدین ترتیب شهر تا آستانه سقوط کامل پیش رفت و اندک نیروهای باقی مانده در ژاندارمری در خطر اسارت بودند.
در این میان یک فروند بالگرد که از کرمانشاه مأموریت داشت تا با عبور از فراز منطقه اشغال شده به مدافعان محاصره شده مهمات برساند به هنگام بازگشت در حالیکه چند مجروح را نیز حمل می کرد بر اثر اصابت به کوه منهدم شد و همه سرنشینان آن به شهادت رسیدند. این حادثه روحیه قوای خودی را تضعیف کرد و موجب تقویت روحیه ضد انقلاب شد.

با وجود اینکه هزاران نفر از مردم جهت دریافت سلاح و اعزام به پاوه به نخست ‏وزیری مراجعه می کردند و حتی از گوشه و کنار دنیا، سیل تلگراف و تلفن سرازیر شده بود و اهمال و بی توجهی دولت را نسبت به تحرکات ضد انقلاب در کردستان زیر سوال برده بودند، اما دولت موقت درمقابله با جریان ضد انقلاب کردستان معتقد به برخورد مسلحانه نبود به همین دلیل از اعزام نیرو به این منطقه ممانعت می کرد و اعتقاد داشت که این مسئله با خروج نیروهای انقلابی کمیته و سپاه از کردستان با مذاکره حل می شود، غافل از اینکه با این راه حل در واقع کردستان کاملا در اختیار آنان قرار می گرفت و رادیو حزب دموکرات در یک عملیات روانی به نقل از قاسملو دبیر کل این حزب اعلام کرد که دکتر مصطفی چمران -در گروگان آنهاست.
 در تاریخ 27 مرداد 58 با صدور فرمان تاریخی حضرت امام (ره) مبنی بر لزوم شکست حصر پاوه مقاومت نیروهای انقلابی مضاعف شد و مردم کرمانشاه نیز پس از این پیام با ابزار آلات بعضا غیرجنگی به سوی پاوه حرکت کردند، هجوم مردم و نیروهایی که به سمت پاوه می آمدند باعث عقب نشینی ضد انقلاب و شکست حصر پاوه شد. متن این فرمان که از رادیو پخش شد در واقع مهلت 24 ساعته ای بود که امام به دولت و ارتش جهت شکست حصر پاوه و پاکسازی منطقه از لوث ضد انقلابیون داد. امام خمینی(ره) در بخشی از پیام خود فرمود: "...به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می کنم اگر با توپها ، تانکها، قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود من همه را مسئول می دانم"

بدین ترتیب در 28 مرداد 58 نیروهای مسلح ارتش وارد پاوه شدند و نقاط حساس نیز به دست نیروهای سپاه پاسداران افتاد و مهاجمین با تخلیه مناطق حساس شهر به ارتفاعات اطراف گریختند و عملیات پاکسازی با تعقیب آنان ادامه پیدا کرد. از مجموع 180 پاسدار اعزامی از تهران و اصفهان بیش از 150 تن از آنان زخمی و یا به شهادت رسیدند.
در این راه شهیدان والا مقامی چون دکترمصطفی چمران، اصغر وصالی، ابراهیم همت، محمد بروجردی، کاظمی، حسین خرازی، آبشناسان، علی صیاد شیرازی و دلیر مردان نام آشنای دیگری با تلاش خالصانه خویش سعی وافر در پاکسازی این خطه تابناک ایران اسلامی نمودند.

گذری بر روزهای خونین پاوه

 به انگیزه سالگرد واقعه خونبار و ناجوانمردانه پاوه و شهادت پاسداران در کردستان بر آن شدیم که مروری بر تاریخ خونبار آن زمان داشته باشیم . آنچه در زیر می خوانید حاصل این امر است :
ضد انقلاب می رفت که آخرین حرکت خود را انجام دهد .

پاوه نقطه آخر او بود . 25 مرداد سال 58 شهر پاوه بطور کامل در محاصره مهاجمین مسلح قرار گرفت و از گوشه و کنار شهید می شد که پاوه سقوط کرده است . سقوط پاوه جدا شدن کامل کردستان عزیز و میهن اسلامی بود و بوجود آوردن یک مرکز برای در هم کوبیدن انقلاب اسلامی . در این گیر و دار امام آن حکم تاریخی و سر نوشت ساز را صادر کرد که به دولت و ارتش وژاندارمری اخطار می کنم که اگر با توپها و تانک ها و قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر به سوی پاوه حرکت نشود و ضد انقلاب به طور کامل قلع و قمع نگردد .
من همه را مسئول می دانم ، من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می دهم که فورا با تجهیز کامل عازم منطقه شوند . آری خروش انقلابی امام در آن زمان فورا تجهیز کامل عازم منطقه شوند . آری خروش انقلابی امام در آن زمان خنثی شدن دسیسه مرزدورانه امریکا و کشورهای وابسته او و ادامه پیروزی نهایی انقلاب و نابود کردن اشرار مسلح را در بر داشت و یکبار دیگر به دنیا ثابت کرد که ایران اسلامی به رهبری امام خمینی شکست ناپذیر است .
گذری کوتاه به اوضاع و احوال آن زمان و چگونگی سقوط و فتح پاوه و قصه های شهادت ها و رشادتها داریم و با هم تاریخ آن تاریخ آن روزها را ورق می زنیم .


بسم الله الرحمن الرحیم
از طرف ایران گروههای مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده اند که من دستور دهم بسوی پاوه رفته و غائله را ختم کنند . . من از آنان تشکر می کنم و به دولت ، ارتش و ژاندارمری اخطار می کنم اگر  با توپها و تانکها و قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود من همه را مسئول می دانم . من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می دهم که فورا با تجهیز کامل ، عازم منطقه شوند و به تمام پادگانهای ارتش و ژاندارمری دستور می دهم  که بی انتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند و به دولت دستور می دهم وسائل حرکت پاسداران را فورا فراهم کند . تا دستور ثانوی من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می دانم و در صورتی که تخلف این دستور نمایند با آنان عمل انقلابی می کنم ، مکررا از منطقه اطلاع می دهند که دولت و ارتش کاری انجام نداده است من اگر تا 24 ساعت دیگر ، عمل مثبت انجام نگیرد سران ارتش و ژاندارمری را مسئول می دانم . والسلام .

به دنبال پیام امام خمینی شورشی دیگر بپا می شود و امت همیشه بیدار ایران و مردم تعهران در مقابل نخست وزیری اجتماع می کنند و تقاضای اسلحه برای کمک به مردم پاوه را می نمایند . همچنین مردم شهرهای دیگر ایران طی تعطیل بازارها و مغازه ها ، خشم خود را متوجه ضد انقلاب می کنند . به همین خاطر پاسداران جان بر کف و داوطلبین در نقاط مختلف کشور و مامورین انتظامی جهت کمک به مردم پاوه بسوی این شهر حرکت می کنند .

عصر جمعه 26 مرداد 58
امام خمینی در یک سخنرانی مهیج در حضور بیش از 300 هزار نفر از مردم قم و زائرین شهرهای مختلف به عموم مسئولان دولت و ارتش می فرمایند :
که اگر انقلابی عمل نکنند . خود به تهران خواهند آمد و انقلابی عمل خواهند کرد . امام در قسمتی از سخنان خود اظهار می دارند :
... و اما اشتباهی که ما کرده ایم ، این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد . و دولت انقلاب ، و ارتش و انقلاب و پاسداران انقلاب و هیچ یک از اینها عمل انقلابی نکردند و انقلابی نبودند ... این توطئه گرها در کردستان و غیر آن در صف کفار هستند ، با آنها باید به شدت رفتار کرد . می آیم تهران و با روسایی که مسامحه می کنند ، انقلابی عمل می کنم ... باید بدانید که من با آنها اگر آمدم انقلابی عمل می کنم ... لکن نهضت عقب نخواهد رفت .

ساعت 20/20 دقیقه 26 مرداد
شب فرا رسیده و عده زیادی از افراد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مردم مسلمان و انقلابی شهر کشته و زخمی شده اند و بیمارستان به دست ضد انقلاب افتاده و توسط این چپی ها چند پرستار و پزشک و پاسدار زخمی و کشته شده اند و خبرهای رسیده تا این ساعت می گوید که دکتر چمران در حلقه محاصره مهاجمین قرار دارد .
مهاجمین از سوی گروههای جلال طالبانی ، سالارجاف ، پالیزبان و عشایر منطقه نودشه ، نوسود ، مریوان قلخانی و سایر مناطق اورامانات و کردستان و نواحی مرزی ایران و همچنین کشور عراق ، به رهبری حزب دمکرات کردستان دائما تقویت می شوند ، آنها دارای سلاح های سنگین می باشند و دیوانه وار مردم و پاسداران را می کشند . پاوه برایشان بسیار مهم است ، حتی اگر به قیمت خون تمامی زنان و بچه ها و پیرمردهای شهر تمام شود محاصره شدگان را تعقیب می کنند . پاوه بکلی تخلیه شده است و مردم به ناچار در زیر زمین ها خود را پنهان کرده اند . مهاجمین حلقه محاصره را بر دکتر چمران و پاسداران کرمانشاه و پاوه و مامورین ژاندارمری تنگ تر کرده اند ، همه در انتظار بسر می برند و زخمی ها ، بچه ها ، مادرها  ، پیرمردها و جوانها همه در انتظار...

ساعت 2 بامداد 27 مرداد
سر انجام تیر اندازی بین طرفین درگیر قطع گردیده است . ارتش تا این لحظه مداخله ای نکرده ، ولی از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیروهای ، کمکی به پاوه اعزام شده اند . از تعداد کشته شدگان و زخمی ها آمار دقیقی در دست نیست . آخرین خبر حاکیست : دکتر چمران که به محاصره مهاجمین افتاده بود از حلقه محاصره در آمده است .
نیروبی هوایی ارتش جمهوری اسلامی نیز صبح این روز به کمک محاصره شدگان شتافته و سر انجام به دنبال صدور فرمان امام و حرکت مردم و پاسداران و ارتش به سوی پاوه مهاجمین از ترس عقوبت متواری و تتارو مار می شوند . نیروهای اعزامی وارد شهر شده و مورد استقبال نیروهای مقاوم و خسته شهر پاوه قرار می گیرند .
به محض ورود نیروهای اعزامی قلع و قمع اشرار شروع می شود .
جلال طالبانی طی اعلامیه ای خود را در کردستان تکذیب می کند و شورای انقلاب هم در نشست خود حزب دموکرات کردستان را غیر قانونی اعلام کرده و دادستان انقلاب ، عزالدین حسینی ، متین دفتری ، مرزبان و قاسملو را به عنوان جنایتکاران و مسببان این فاجعه مورد تعقیب قرار می دهد .
اسناد به دست آمده ماهیت جریان را روشن کرد و معلوم شد که از عراق ، اسرائیل و سازمان سیای امریکا ، شاه خائن و سردارانش با اصطلاح خلقی به آن منطقه هجوم آورده بودند تا به این وسیله زیر پوشش ایجاد کردستان آزاد موضعی را برای در هم کوبیدن انقلاب اسلامی ایجاد کنند .
رهبری حضرت امام خمینی و از جان گذشتگی برادران پاسدار و مردم پاوه ضربه ای مهلک بر فرق توطئه گران شد .
یادپاسداران شهید پاوه گرامی باد .

خاطرات سید علی اكبر مصطفوی
بازآفرینی: محمد علی آقا میرزایی
فرمان امام (ره) معجزه‌ای برای پایان غائله كردستان بود
از مریوان كه بازگشتم، بلافاصله كار آموزش نیروها را در پادگان ولی عصر (عج) پی گرفتم. مراحل جدید آموزش سخت و طاقت فرسا بود و با وجود این كه نیروها جوان و پرانرژی بودند گاه فشار بسیار زیادی را در مراحل آموزش تحمل می كردند. با این حال چون آنها را كاملا توجیه كرده بودم كه اگر در محیط آموزشی مراحل یك عملیات واقعی را بگذرانند و با تمرینات فشرده و كاملا شبیه به یك عملیات جنگی خود را آماده كنند،

 

كمترین صدمه و آسیب را هنگام درگیری های واقعی خواهند دید و به همین دلیل با بردباری هم پای خودم عرق می ریختند و خود را پرورش می دادند. مرداد ماه بسیار گرمی بود و اوج تابستان سال 58 با ماه رمضان هم مصادف شده و این قضیه بر دیگر مشكلات آموزش می افزود: ولی با این حال بچه ها همه معتقد و با ایمانی محكم این را پرورش جسم و روح در كنار یكدیگر می دیدند و من از این همه اخلاص لذت می بردم.

هفته آخر ماه مبارك رمضان كه تقریبا اواخر نیمه دوم مرداد ماه محسوب می شد را می گذراندیم و در این سال امام (ره) اعلام كرده بود تا جمعه آخر  ماه مبارك رمضان به نام روز جهانی قدس نامگذاری شود و بعد از نماز جمعه ملت های مسلمان در ایران و جهان برای هم دردی با ملت مظلوم فلسطین راهپیمایی كنند.
صبح روز بیست و پنجم مرداد ماه سال 58 پس از مراسم صبح گاه یك نفس همراه با نیروهای در حال آموزش به تمرین مشغول بودیم؛ عرق از تمام وجودمان مثل چشمه می جوشید و من خود تمام حركات را با افراد انجام می دادم.
در حال نرمش بودیم كه یكی از پرسنل اداری دوان دوان به سویم آمد و نفس زنان مرا به كناری كشید و خبر داد كه شهر پاوه در وضعیت بسیار دشواری قرار گرفته، عده ای از پاسداران به شهادت رسیده اند و شهر و پایگاه آن كاملا در محاصره نیروهای ضد انقلاب قرار گرفته است.

بدون این كه وقت را از دست بدهم تا حكم ماموریت را برایم صادر كنند به سرعت عده ای از بهترین و كارآزموده ترین افراد را انتخاب كرده و خیلی خلاصه جریان را با آن ها در میان گذاشتم . یك مینی بوس به ما دادند تا با آن خود را به منطقه برسانیم. ساعت 2 بعدازظهر همان روز به كرمانشاه رسیدیم و بلافاصله به طرف سپاه كرمانشاه حركت كردیم. وقتی حكم را به نگهبان نشان دادیم در را گشود و با مینی بوس وارد محوطه پایگاه سپاه شدیم. هوای گرمی با گشودن در مینی بوس مثل موج به صورتمان سیلی زد. گرمای ظهر تابستان و تابش آفتاب در لباس نظامی و پوتین كمی آزار دهنده بود. البته باید گفت كه هوای كرمانشاه ازتهران كمی بهتر بود.

بلافاصله خواهر دباغ فرمانده سپاه همدان به استقبالمان آمد و در حالی كه ما را به ساختمان هدایت می كرد پس از احوالپرسی از وضعیت پاوه جویا شدم. نگران و هراسان بود و خبر داد كه شهر كاملا در محاصره نیروهای ضد انقلاب قرار گرفته و آنها به بیمارستان شهر كه عده ای از پاسداران محافظت از آن را بر عهده داشتند و پادگان و پاسگاه حمله كرده و افراد بسیاری را محاصره كرده اند. بسیاری از اهالی نیز از شهر بیرون آمده و در اطراف سرگردان بودند.

كلا اخبار و اطلاعات او نشان می دادكه فاجعه ای در پاوه روی داده و اگر دیر بجنبیم هر لحظه ابعاد آن گسترش خواهد یافت.

نماز ظهر را در نماز خانه سپاه كرمانشاه اقامه كردیم و بدون معطلی راه پاوه را در پیش گرفتیم. بعد از نیم ساعت به روانسر رسیدیم . شهر كوچكی كه تقریبا در وسط راه كرمانشاه به پاوه قرار دارد و این راه را حدودا به دو قسمت مساوی تقسیم می كند؛ اشتباه نكنم از هر طرف مسافتی تقریبا 30 كیلومتر.
تا به شهر رسیدیم عده بسیاری سپاهی كه بیشتر آنها را می شناختم به استقبالمان آمدند و دور ما حلقه زدند . یك دفعه ابوشریف و كریم امامی را دیدم كه از بین جمعیت به سوی من می آمدند . بسیار خوشحال شدم و از این كه آنها را در روانسر دیدم روحیه تازه‌ای گرفتم، آنها با افرادشان كه حدودا 150 پاسدار می شدند در این شهر كوچك به آموزش مشغول بوده و از همه زودتر در جریان قرار گرفته بودند.

آنها در یك محوطه باز در كنار جاده اصلی شهر نیروهای خود را آموزش می دادند و چند اتاق پراكنده هم در اختیارشان بود. یكی از اتاق ها را برای جمع شدن و مشورت انتخاب كردیم كه به جاده نزدیك‌تر بود. نشستیم تا از وضعیت به شكل كامل مطلع شویم .از مجموع اطلاعات دریافتیم كه ماه گذشته هنگام عملیات در مریوان و خنثی كردن آن توطئه بذر این حمله و یورش ناگهانی را چون كینه ای چركین در دل ضدانقلاب كاشته ایم و چه بسا اگر به موقع و با هوشیاری در مریوان عمل نمی كردیم همان ماه گذشته چنین جریانی با كشتار نیروهای نظامی مریوان انجام شده و در اولین ماه های آزادی و پیروزی انقلاب كردستان را از دست می دادیم. آنها یك ماه تمام با شناسایی های متعدد و برنامه ریزی تمام نقاط حساس پاوه را انتخاب كرده و با استفاده از تبلیغات نادرست مردم كرد را به اشتباه انداخته و عده ای از نیروهای محلی را فریب داده و هزاران نفر نیروی رزمی با امكانات اهدایی عراق و احزاب منحله فعال در كردستان فراهم آورده و با تجارت افسران زبده فراری عرصه را بر نیروهای مستقر در پاوه تنگ كرده بودند و فشاری طاقت فرسا بر نیروهای در حال مقاومت وارد می كردند . با كوچكترین سهل انگاری و تعلل نه تنها تمام افراد محاصره شده به شهادت می رسیدند بلكه شهر نیز مطمئنا سقوط می كرد.

افرادی را در كنار جاده گذاشته بودن تا از رهگذرانی كه از سمت پاوه می آمدند آخرین اخبار را دریافت كرده و بلافاصله به ما برسانند. تا آن لحظه دریافته بودیم كه در آن شرایط بحرانی صبح همان روز از نخست وزیری به شهید چمران ماموریت داده بودند تا برای خاتمه دادن به محاصره پاوه وارد عمل شود و او با تیمسار فلاحی و سه نفر از پاسداران نخست وزیری ساعت 5 بعد از ظهر روز 25 مرداد ماه با یك فروند هلی كوپتر 214 عازم پاوه شده و در نزدیكی پاسگاه ژاندارمری كه قسمت شمال غربی پاوه قرار داشت فرود می آیند و با هم رزمان خود به سرعت در زیر بارش گلوله های دشمن خود را به دژ محكم ژاندارمری رسانده و درمحاصره قرار می گیرند.گویا تیمسار فلاحی و خلبان و خدكه هلی كوپتر از شدت آتش دشمن پاوه را ترك كرده و برای آوردن كمك باز می گردند. خبر می رسید كه شهید چمران با حفظ پاسگاه و دادن روحیه و نمایش دلاوری، نقش برجسته ای در جلوگیری از سقوط پاسگاه ایفا می كند و تا هنگامی كه ما به یاری آنها بشتابیم او به حق ناجی پاسگاه و دلاور مرد مقاوم در حلقه محاصره دشمنان بود و با دلیری وصف ناپذیری به مبارزه و مقاومت و روحیه دادن به دیگران می‌پرداخت. به سرعت طرح یك عملیات برای نجات محاصره شدگان را ریختیم. در همان لحظات خبر رسید كه شهید اصغر وصالی با 60 نفر از پاسداران همراه برای یاری به محاصره شدگان از مریوان عازم پاوه شده و نهایتا آنها نیز بعد از مدت ها مبارزه جانانه با دشمن نهایتا در حلقه محاصره افتادند و به شدت در معرض خطر قرار گرفته بودند

بعد از دریافت این خبر با واقع بینی به این نتیجه رسیدیم كه اگر ما هم بدون یك طرح درست و ابزار كافی دست به حمله بزنیم سرنوشتی چون دكتر چمران و شهید وصالی خواهیم یافت. دوباره خبر فاجعه بار دیگری رسید كه یك هواپیمای جنگنده در ارتفاعات مشرف به شهر سقوط كرده و خلبان آن علیرضا نوژه به شهادت رسیده بود. بعدها نام پایگاه هوایی همدان كه اعزام كننده آن هواپیما بود به نام این شهید مزین شد.

این اخبار ما را به شدت ناراحت و نگران كرده بود و بعد از مدت‌ها بحث و بررسی و مرور راه های وصول به شهر و كارشناسی منطقه، متفقا به این نتیجه رسیدیم باید امكانات مناسب خصوصا سلاح های سنگین مثل خمپاره انداز 120 میلی متری و تیربارهای سبك و سنگین و توپ های 106 میلی متری و ... تهیه كرده و با ستونی قدرتمند راهی پاوه شویم.
در همین حال دوباره خبر رسید كه هلی كوپتری كه برای حمل مجروحان به بیمارستان پاوه نزدیك شده بود نیز مورد اصابت آتشبارهای ضد انقلاب قرار گرفته و سقوط كرده است.

خلبان این بالگرد شهید مهدوی كلایی از روستای ملك كیای قائم شهر و كمك خلبان آن شهید محمد رضا وجدانی به شهادت رسیده بودند. این اخبار ما را وا می داشت تا به سرعت وارد عمل شویم. من در استفاده از سلاح های سنگین تخصص كافی داشتم و سالها كار با انواع و اقسام سلاح های سنگین، تجربه بالایی به من بخشیده بود. بنابراین از ابوشریف درخواست كردم تا به عنوان فرمانده كل عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نامه ای بنویسد تا از لشكر 81 كرمانشاه كه انواع سلاح های سنگین را داشت این ادوات را دریافت كنیم و با قدرت و سرعت بعد از نماز صبح وارد عمل شویم.

در حال بررسی این طرح بودیم كه یكی از نگهبانان خانمی كه به شدت پریشان و آشفته بود و ترس از تمام وجودش می بارید به اتاق راهنمایی كرد و او پرستار بیمارستان پاوه بود كه از مهلكه جان به در برده بود. از اطلاعاتی كه داد فهمیدیم ضد انقلاب 25 پاسدار محافظ بیمارستان را كه همگی جزو بهترین نیروهای سپاه بودند به شهادت رسانده و پیكرهای پاكشان در بیمارستان به همراه عده ای از مجروحین كه قبلا با بدترین وضعیت شهید شده بودند در گوشه و كنار پراكنده رها شده است. او گفت كه تا وقتی مقاومت می كردند و هنوز چند نفر از آن ها زنده بودند چند شهیدشان را به خاك سپرده بودند ولی با یورش صدها نفر یكی یكی به شهادت رسیده و اجساد پاكشان كه برخی با زشت ترین شكنجه ها به معبود پیوسته بودند در گوشه و كنار سلاخی شده برای تضعیف روحیه مقاومان در معرض دید قرار داشت. فقظ دو پاسدار توانسته بودند خود را نجات دهند كه یكی از آنها به احتمال بسیار با اوصافی كه می كرد یكی از پاسداران دستمال سرخ همراه با شهید اصغر وصالی بود. بعدها از قول اصغر وصالی شرح دلاوری یكی از پاسداران به نام طاهر قاسم نیا را شنیدم. او نیز از دوستان من در گارد جاویدان بود كه از نظر ایمان، تقوا، قدرت بدنی و آموزش نظامی انسان كم نظیری بود و از قبل انقلاب به مبارزه پرداخت و بلافاصله پس از پیروزی انقلاب با من به سپاه آمد و زیر نظر من مربی عده‌ای از پاسداران شد. شهید وصالی در مورد او و حماسه‌سازی‌اش در پاوه در یك نوار صوتی بعد از صحبت در مورد فجایع بیمارستان عینا چنین گفته است: احمد انصاری به اتفاق 7 نفر زخمی كه مهماتشان در بیمارستان تمام شده بود. اینها با دست خالی به طرف اون‌ها حمله كردن، متاسفانه اون‌ها گرفتن‌شون و همه رو درجا اعدام كردن و زخمی هایی كه هر كدوم چند گلوله به بدنشون خورده بود و سرسختانه مبارزه می‌كردن و حاضر نبودن زودتر از برادرهای دیگرشون بذارن برادرهاشون شهید بشه و اینها زنده باشن، اینها ایستادن جنگیدن كه بعد اینها رو به وضع فجیعی كشتن، زنده بودن گرفت‌شون با سر نیزه با كارد با خنجرهایی كه كمرهاشون بود به وسیله اینها، اینها رو می‌كشتن، حتی گلوی بعضی از برادرها رو هم بریدن، سرشون رو بریدن كه خود من صحنه رو دقیقا یادم می‌آید كه اینها چطور وحشیانه بالای سر اینها می‌رفتن و بدترین اعمال رو، روشون انجام می‌دادن و یكی از بچه هایی از همین دستمال سرخ‌ها كه بیش از 18 سال سن نداشت و كوچك‌ترین‌ها بود و چند گلوله به بدنش خورده بود و زخمی بود، بعد خودش رو مخفی كرده بود ساعت 4 بعدازظهر پیداش كردن و چند روز این رو به اسارت برده بودند و اصلا معجزه بود زنده برگشتن اون، تنها كسی بود كه تو دست دشمن رفت و زنده برگشت. قاسم طاهرنیا، یك درجه دار گارد جاویدان بود، دارای كمربند مشكی در كاراته و مربی آموزش ورزش‌های رزمی در سپاه، این از اون كسانی بود كه ایمان خالصانه به انقلاب آورده بود، قیافه‌ای داشت سیاه با موهای فری دقیقا عین بلال حبشی این موذن پیغمبر بود، قیافه اون و یاد اون رو تداعی می‌كرد. این قاسم طاهرنیا، چنان تاكتیك خاصی در جنگ استفاده می‌كرد منی كه مسئول اون ها بودم و فرمانده عملیاتی‌شون بودم و در كار خودم سابقه نظامی داشتم حسرت می‌خوردم به این شیوه جنگی این، این طوری اسلحه‌اش رو شلیك می‌كرد كه یك صدای موسیقی ازش بیرون می‌اومد و این بسیار مشكله و اون شهید شد و این ستون، این حلقه محاصره رو شكافت تو بیمارستان و فرار كرد و چند نفر رو هم با خودش آورد بیرون و موفق شد جون چند نفر رو حدود 10 نفر رو نجات بده ولی به خاطر این كه یكی از برادرهای شهید تیر خورده افتاد بود و فریاد زده بود برادر قاسم من تیر خوردم. با یك جهش عظیم با این كه تیری خورده بود تو پاش از یك ارتفاع بلندی می‌پره خودش رو می اندازه روی این كه در همین پرش بود كه دشمن سوراخ سوراخش می‌كنه كه شهید می شه در حالی كه اون می‌تونسته راحت برگرده، اینها چیه؟ جز این كه كربلا رو تداعی می‌كنه و شهامت‌ها و از خودگذشتگی‌ها، در این جا بهتره یادی هم از برادر قهرمان‌مون كه اتكای عجیبی به خدا داشت و ما انتظار نداشتیم كه از افراد دولت مسئولین اجرایی كسی در اونجا باشه. ولی دكتر چمران با شجاعت تمام به ما پیوست و تا آخرین لحظه مقاومت كرد.

شهید چمران بارها به من برای انتخاب چنین افرادی برای‌ آموزش در سپاه تبریك گفته بود. اینها پهلوانان و قهرمانانی بودند كه می‌توانستند فقط به كار آموزش بپردازند، ولی ترجیح دادند خود در ماموریت ها شركت كرده و آموزش‌هایشان را عملا به اجرا بگذارند و شهادت را آگاهانه در آغوش كشند، 5 روز در هفته‌نامه پاسداران ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی كه در تاریخ 31 مرداد سال 1385 مصادف با 28 رمضان 1399، شماره 11 كه ویژه‌نامه به یاد پاسداران شهید پاوه چاپ شده بود عكس قاسم طاهرنیا را دیدم كه با وجود این كه گلوله به پایش اصابت كرده بود به گفته پرستاران خود با ملحفه جلوی خونریزی را گرفته و چنان جانانه دفاع كرد و آنقدر ضدانقلاب را به هلاكت رسانده بود كه وقتی پیكر او را می یابند یك خشاب تیر بر سینه بی‌جانش خالی می‌كنند.

 باری او با گریه و اندوه بسیاری خبر شهادت پرستار همكارش فوزیه شیردل را هم داد. وضع روحی مساعدی نداشت و گویا با آمبولانس بیمارستان خود را از محاصره نجات داده و یكی از پاسداران كم سن و سال را كه به شدت زخمی شده بود را با پوشاندن لباس پرستاری با خود به روانسر آورده بود. فهمیدیم كه قتل و عام پاسداران بیمارستان پاوه سه شبانه‌روز گذشته به وقوع پیوسته. چنان منقلب و ناراحت بودیم كه گاه می‌خواستیم بدون برنامه وارد عمل شده و با پیروی از احساسات خود را به دل حادثه بزنیم، ولی تجربه و عقل نهیب می‌زد كه باید برای نجات بازماندگان و افرادی كه به امید یاری مقاومت می‌كنند، دقیق و حساب شده عمل كنیم هر چند اگر تا فردا به یاری این دلاوران نمی‌شتافتیم، شهادت همگی حتمی بود.

 نامه تهیه ملزومات و سلاح‌های سنگین را از ابوشریف گرفتم و به همراه یكی از نیروها به سرعت راهی كرمانشاه شدم. دائم به دكتر چمران و اصغر وصالی و پاسدارانی كه در بدترین وضعیت هنوز مقاومت می‌كردند فكر می‌كردم و از این كه تنها امید آنان پس از خداوند به یاری و پشتیبانی ما بود خود را و استرس و فشار شدید روحی و روانی می‌دیدم ولی منطق حكم می كرد كه با خونسردی و آرامش ون صلابت همچون مولایمان علی (ع) و رهبرمان امام خمینی با ناكامی‌ها و فجایع روبه‌رو شوم.

 بلافاصله پس از رسیدن به شهر وارد محل لشكر 81 كرمانشاه شدم. به ستاد لشكر مراجعه كردم و با یكی از افسران ارشد روبه‌روشدم. نامه ابوشریف را به او دادم. او با تانی نامه را خواند و اعلام كرد كه باید از طریق سلسله مراتب اقدام كنیم و من فقط با دستور مافوقم می‌توانم این لوازم را تحویل شما دهم.
 در حالت معمول حرف او كاملا درست و منطقی بود و من چون قبلا در ارتش خدمت كرده بودم، می‌دانستم كه درست می‌گوید و مقررات به او اجازه چنین كاری را نمی‌‌دهد، ولی وضعیت ویژه‌ای كه داشتیم ما را بر آن می‌داشت كه به شكل انقلابی به یاری انسان های بی‌پناهی كه در معرض شهادت قرار داشتند بشتابیم و در این وضعیت اصلا نمی‌توانستیم حرف او را بپذیرم.

وضعیت نیروهای پاوه را كاملا با او در میان گذاشتم. كمی تحت تاثیر قرار گرفت ولی باز هم حرف خود را تكرار كرد. از او خواستم به تهران زنگ بزند و با تشریح وضعیت كسب تكلیف كند. تلفن زد ولی جواب تهران این بود كه باید مكاتبه صورت پذیرد و در واقع در آن وقت غروب ما را سنگ قلاب كردند و قاطعانه جواب منفی دادند.
 با ناامیدی بیرون زدم. خورشید در خون فرو می‌نشست و امیدهای من نیز چون آخرین انوار خورشید بی‌فروغ و بی‌رنگ‌تر می‌شد.

خود را به اتومبیل جیب آهو رساندم. راننده به من زل زد. درنگ جایز نبود. دستگیره در را گرفتم و با سرعت سوار شدم و به راننده گفتم با سرعت به روانسر برو. در راه به این فكر می‌كردم كه بدون ادوات و سلاح‌های سنگین چه می‌توانستیم انجام دهیم. مطمئن بودم كه دشمن حساب شده عمل كرده و با وجود ایمان كامل و شجاعت هرچه تمام‌تر نیروهای ما، حتما پیروز نخواهیم شد و ما نیز به سرنوشت دیگران دچار خواهیم شد. تنها معجزه‌ای شاید می‌توانست افراد در محاصره را از این وضعیت دشوار نجات دهد و آنان را از مرگ حتمی برهاند. هم آنها و هم ما كه می‌خواستیم صبح زود روی ارتفاعات با چند هلی‌كوپتر 214 كه 150 نفرمان را در خود جای دهد، هلی برن كنیم و خود را برای یاری محاصره شدگان به دهان اژدها بیفكنیم. این را در جلسه با ابوشریف و كریم امامی به عنوان آخرین راهكار و فقط برای بررسی و داشتن طرح در هر حالتی مصوب كرده بودیم و می‌دانستم بچه ها در روانسر اصلا امكان این را نمی‌دادند كه بدون ادوات سنگین برگردم و این طرح فقط برای احتمالات دور از ذهن در نظر گرفته شده بود. با خود فكر كردم آیا بازگشت من بدون ملزومات روحیه افراد را پایین نخواهد آورد؟ ولی جایی در قلبم نهیب می‌زد كه این افراد همه مهیا و آماده شهادتند. ممكن است ناراحت شوند، ولی ناامید نه. ناامید شیطان است. به خود روحیه دادم تا بتوانم این روحیه را به بقیه نیز منتقل كنم. به روانسر رسیدیم. ابوشریف و كریم امامی و 150 پاسدار در گوشه و كنار جاده ایستاده بودند و تا جیپ ما را دیدند همه جلو آمدند. نگاه ابوشریف سرشار بود از پرسش‌ و این كه چرا تنها آمدی؟ جریان را به او گفتم. كم‌كم همه به موضوع پی بردند و پراكنده شدند تا هنگام صبح كه بخواهیم عملیات كنیم با خود و خدایشان خلوت كنند. عده ای هم دور هم جمع شدند و شروع كردند به صحبت و روحیه دادن به همدیگر.

 ابوشریف،‌ امامی و من باز هم دور هم جمع شدیم و به عنوان آخرین تلاش قبل از هلی‌برن صبح بر آن شدیم تا دوباره به لشكر برویم و با افراد نظامی انقلابی گفتگو كنیم. (شاید معجزه‌ای شود و آنها بتوانند بدون دخالت مسئولانشان ادوات را در اختیار ما قرار دهند... و معجزه روی داد. پیام تاریخی امام (ره) از رادیو موجی از شعف و شادی را به میانمان آورد. بچه‌ها می‌خندیدند، اشك می‌ریختند، یكدیگر را می‌بوسیدند، لحظه توصیف‌ناپذیری بود...

ابوشریف و من به این نتیجه رسیدیم كه با صدور چنین فرمان قاطعی دیگر نیازی به مراجعه مجدد به لشكر نیست. می‌دانستیم كه صبح زود صدها نفر از سپاهیان، ارتشیان و مردم عادی راهی روانسر خواهند شد. اطمینان داشتم كه از هم اكنون عده بسیاری راه پاوه را در پیش گرفته‌اند. شكر خدای را به جای آوردم و دوباره برای طرح‌ریزی عملیات به اتفاق ابوشریف و امامی جلسه‌ای تشكیل دادیم و لحظاتی را پس از آن استراحت كردیم تا با قدرت و نیرو صبح زود عازم شویم...

هنوز اذان صبح را نگفته بودند كه موج افرادی كه بنا به فرمان امام (ره) برای ادای تكلیف آمده‌ بودند به ساحل ایمانی روانسر برخورد كردند. افرادی را مامور كردیم تا نیروهای تازه رسیده را سازماندهی كنند. درمیان افرادی كه می‌آمدند، یك گروه از ارتشیان با سلاح‌های سنگین دقیقا از همان نوعی كه مورد نیاز ما بود رسیدند. به سرعت جلو رفتم و از آنها پرسیدم كه آیا می‌توانید از این سلاح‌ها استفاده كنید. بیشتر آنها فقط به فرمان امام با ابزارهایی كه در اختیارشان بود آمده بودند و من از آنها خواستم كه با من همكاری كنند و اطمینان دادم كه متخصص در استفاده از این سلاح‌ها هستم.

دسته دسته نیروهای داوطلب به روانسر می‌رسید. نماز صبح را كه خواندیم تعداد افراد آنقدر زیاد شده بود كه فقط به افراد ارتشی و سپاهی اجازه عملیات دادیم و مردم عادی را برای احتیاط به كرمانشاه بازگرداندیم تا افراد را سازماندهی كنیم. آفتاب نیز همچون امید رزمندگان اسلام بالا آمد و شعاع‌های طلایی خود را بر قله‌ها و بلندی‌ها انداخت.كریم امامی به همراه عده ای از پاسداران برای تامین منطقه روانسر ماند. ابوشریف مسئولیت نیروهای سپاه را به عهده من گذاشت و خود برای سركشی به اطراف و نقاط مختلف با عده‌ای راهی شد. دوستان مربی خودم محمدرضا ابراهیمی‌، علی اشرف امیری، فرج الله مهدوی‌نیا و صاحب علی رسولی و محمد حسین نقدی را در روانسر مامور كنترل اوضاع كردم. نیروهای ارتشی نیز با فرماندهی یكی از افسران رده بالای داوطلب در یك ستون به همراه ما به حركت درآمدند. من دریك نفربر پی‌ام‌پی ارتشی كه یك خمپاره‌انداز 120‌م.م در آن جاسازی شده بود و تیربار گرینف كه خود پشت آن قرار گرفتم جلوی ستون به حركت درآمدم و ستون قدرتمند داوطلب مركب از ارتشیان و سپاه به سوی پاوه به دنبال نفربر پی‌ام‌پی به راه افتادند.
هر نقطه مشكوكی را كه می دیدم با خمپاره 120 م‌.م كه شعاع تركش آن 400 متر است می‌كوبیدم و در طول حركت دائما ارتفاعات را با تیر بار مورد هدف قرار می دادم.
بقیه ستون هم چنین می‌كرد و حركت چنین ستونی با این همه صلابت و قدرت، رعب و هراسی در دل اشرار انداخته بود، طرفه‌ این كه هم زمان با ما از لشكر یك مركز امیر خلبان محمد كریم عابدی با یك فروند هلی‌كوپتر شونك و 50 نفر از نیروهای زبده لشكر 21 حمزه با حمایت سه هلی‌كوپتر كبرا به خلبانی شهید شیرودی، شهید كشوری و شهید پیشگاه هادیان نیز برای شكست حصر پاوه به حركت درآمده بودند كه هنگامی كه ما به شهر رسیدیم آنان نیز به ارتفاعات مشرف به شهر مستقر بودند و علاوه بر هلی‌برن نیروها، هلی‌كوپترهای كبرا ارتفاعات صعب العبور را به رگبار بسته و ضدانقلاب را به وحشت افكندند.شهیدشیرودی

 باری، قبل از رسیدن به پاوه به پاسگاه ژاندارمری قوری قلعه رسیدیم. در آنجا عده بسیاری از كردهای روستا و اطراف و اكناف به استقبالمان آمدند. همه آنها تقریبا مسلح بودند. در این هنگام یكی از پیشمرگان كرد مسلح به من گفت كه بیشتر این افراد ضدانقلابیانی هستند كه از وحشت خود را در قالب مردم معمولی جا زده‌اند. به سرعت دستور دادم همه را محاصره كرده و خلع سلاح كنند. در حال جمع كردن انواع سلاح‌های سبك بودیم كه دو فروند هلی‌كوپتر در كنار جاده فرود آمدند. اولین نفری كه هلی‌كوپتر پیاده شد تیمسار شهید فلاحی بود كه قبلا در ماموریت اول مریوان با او آشنا و دوست شده بودم. در آن شرایط حضور او بسیار شادی‌بخش بود. جلو آمد و من جریان و وقایع را كاملا با او مطرح كردم و در مورد افراد خلع سلاح شده توضیحات لازم را دادم، پس از بررسی اوضاع سوار بر هلی‌كوپتر شد و رفت.
 ستون به حركت خود ادامه داد و سبب متواری شدن دشمن در ارتفاعات شد كه تاكنون با سلاح های سنگین به آنها حمله نشده بود و صدای شلیك‌های بی‌وقفه ترس در وجودشان افكنده بود. آنها می‌گریختند و برخی نیز به دست نیروهای ستون به هلاكت می رسیدند.
 به نزدیك پاوه رسیدیم. در كنار شهر ستون را متوقف كردم. قبل از شهر بیمارستان قرار داشت كه در اطراف و داخل آن اجساد پاك پاسداران جان بركف كه دلیرانه مقاومت كرده بودند به چشم می خورد و نشانه‌های وحشیگری و مثله كردن به چشم می‌آمد. فرصت جمع‌آوری شهدا و دفن آنها نبود. چرا كه باید سریع شهر را در اختیار می‌گرفتیم. امیر خلبان محمد كریم عابدی هم رسیده بودند و هلی‌كوپترهای كبرا مشغول هلاكت ضدانقلاب بودند. با قدرت، صلابت، پیروزی و افتخار ستون به شهر وارد شد و ضدانقلابیون به هر سو گریختند. تعدادی خود را در میان جمع مردم پنهان كرده بودند. سپاه و ارتش بر شهر چیره شدند و ارتفاعات از اشرار تهی ماند.
پیشمرگان انقلابی افراد خائن كه پنهان شده بودند را شناسایی و افراد آنها را دستگیر كردند. وظیفه تامین شهر با سپاه و وظیفه تامین و حراست از اطراف و بلندی‌های شهر به ارتش واگذار شد.
 ناگفته نماند سردار آزاده احمد روزبهانی و آزاده عطاءالله تاجیك نیز نقش برجسته‌ای در پاكسازی شهر پاوه ایفا كردند. همه به جمع‌آوری پیكر شهدا خاصه آنان كه سه روز در زیر آفتاب قرار گرفته و وضعیت تاسف‌باری به وجود آورده بودند مشغول شدند. آن روز حجت‌الاسلام هادی غفاری در كار جمع‌آوری پیكر پاك شهدا تلاش بسیاری كردند.
 پس از آزاد سازی كامل شهر با محاصره شدگانی كه نجات یافته بودند در مورد وضعیت عمومی آنان و حمله صحبت كردیم و همه معتقد بودیم لطف و عنایت خداوند بود كه باعث شد پیام نجات‌بخش امام (ره) صادر شود و الحق كه این معجزه ای بود كه ما به چشم دیدیم.
 پس از تامین تمام مناطق جویا شدم تا شهید چمران را ببینم ولی ایشان برای مبارزه در سنگر دیگری بلافاصله عازم شده بودند و دیدار بعدی ما هنگام فوت آیت‌الله طالقانی در پادگان سردشت تازه شد و مفصلا در مورد وقایع پاوه و عملیات های آینده گفتگو و تبادل نظر كردیم. باید این جا ذكر كنم كه هیچ گاه مقاومت جانانه دكتر چمران، شهید اصغر وصالی و پاسداران محاصره شده در پایگاه شهر و بیمارستان به فراموشی سپرده نخواهد شد و قصه دلیری آنها در تاریخ ثبت خواهد ماند. پس از فارغ شدن از تمام امور، مجریان توسط آیت‌الله محمد صادق خلخالی محاكمه شده و حكم برخی از آنان در همان محل بیمارستان به اجرا درآمد. این نیز نكته جالبی است، آزادسازی پاوه در روز 26 مرداد سال 58 صورت گرفت و خود من نیز سال 69 یعنی ده سال بعد در 26 مرداد از چنگ جلادان بعثی آزاد شدم.
 


[ پنجشنبه 20 مرداد 1390 ] [ 04:01 ب.ظ ] [ امیر استادیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست ؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب